الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
290
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
به كامم ريز و از ترنج صفراشكن غبغب ، من سرگشتهء وادى هجران را چاشنى به شربت حيات آميز ! اگر چون نى ، بند از بندم جدا كنند ، ريشهء عشق تو را از دل برنكنم و اگر سراپاى وجودم را پروانهوار آتش زنند ، هواى تو را از سر نگذارم و در بين ابناى جنس خود ، تو را بر ديگران ممتاز دانم و بهر حيثيّت ، ابواب هنرورى و زورآورى به رويم باز است . اگر خواسته باشى ، تخت سليمان را به منقار برمىدارم و به دريا مىاندازم . سليمان نبى عليه السّلام بر اين مكالمه ، شكفته خاطر گشته و از او پرسيد : در اين دعوى صادقى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! لاف هنرورى زدن و نفس را قوى داشتن در نزد محبوب ، محبّ را ملامتى وارد نمىشود . پس حضرت سليمان عليه السّلام ، گنجشك مادّه را طلبيده ، گفت : اين تبه حال را چرا از نعمت وصال خود محروم مىدارى ؟ گفت : يا نبى اللّه ! اين ، پا بستهء زنجير شوق من به تنهايى نيست ، ديگرى را هم دوست دارد . هست آيين دو بينى ز هوس * قبلهء عشق يكى باشد و بس حضرت از اين سخن متأثّر شده ، گريستن آغاز كرد و مدّت چهل روز خود را از مردم پنهان كرد و از حضرت حق جلّ و علا مسألت مىنمود تا دل او را از محبّت خلق خالى و به محبّت خود كه با محبّت خلق مختلط نشود ، مملو دارد . « 1 » 703 - ياد مرگ و پاداش عمل خطبهاى از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله : هان مردم ! به ياد مرگ بيش افتيد . چرا كه اگر هنگام تنگدستى به يادش آوريد ، آن تنگدستى را بر شما فراخى دهد و اگر هنگام بىنيازى به يادش آوريد ، آن بىنيازى ، در ديدگانتان نامطبوع كند . بىشك ، مرگ ، رشتههاى آرزو از هم بگسلد و گذشت شبها ، پايان زندگى را آرد . زندگى بنده جز دو روز نيست ، روزى كه گذشته و اعمال وى در آن برشمرده و بر آن مهر بنهادهاند و روزى كه بر جاى مانده و بنده نداند بدان مىرسد يا نه . آدمى به هنگام مرگ و رهسپارى به سوى گور ، جزاى كردار گذشته و ناچيزى مالى كه برجاى گذاشته را مىبيند . هان مردم ! بىنيازى در قناعت و كفاف روزى ، در اعتدال و آرامش ، در پرهيزگارى است . هر كارى را پاداشى در آيندهاى نزديك است . « 2 »
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، ص 95 . ( 2 ) . ارشاد القلوب ، ج 1 ، ص 48 .